امسال همت و کار مضاعفی در جهت پخش
مسابقات جامجهانی فوتبال كه یکی از مهمترین و پرسر و صداترین وقایع
ورزشی جهان است به وقوع پیوست و صداوسیما هر چه در چَنته داشت رو کرد تا
مبادا از قافله عقب مانده و امر رهبری معظم انقلاب اسلامی بر زمین بماند.
در طول برگزاری مسابقات به کرّات مجریان
و کارشناسان محترم برای شیرهای بیدندان اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه
متأثر شده و احتمالاً اشک ماتم ریختند. این که کارشناسان به تیم یا
تیمهای خاصی علاقهمند باشند غیرقابل قبول نیست. اما ابراز نارضایتی و
مویه مقابل دوربینهای تلویزیونی و لعن و نفرین تیمهای ایجاد کننده
مزاحمت برای تیمهای مزبور- بالاخص کشورهای فقیر آسیایی، آفریقایی و
امریکای لاتینی- شایسته نیست. گویا با صعود تیمهای ضعیف خدای ناخواسته به
کِبر بریتانیای کبیر خللی وارد میشود که ما از آن بیاطلاعیم.
از سوي ديگر گزارشهای ارسالی خبرنگاران
صداوسیما از سراسر جهان عمدتاً ناامیدکننده و ملالآور بود. گویا
خبرنگاران ما کمتر اطلاعی از تفاوت خود با خبرنگاران رسانههای سلطهگر
بینالمللی ندارند. مثلاً در حالیکه معترضان به برگزاری مسابقات
جامجهانی در آفریقایجنوبی کم نبودند، مصاحبه با فروشنده جلوی ورزشگاه و
تعریف و تمجید او از این مسابقات چه توجیهی میتوانست داشته باشد؟ و البته
اگر نبود گزارشهایی از اعتراض مردم برخی کشورهای اروپایی بویژه
فرانسویها به مشکلات اقتصادیشان باید سر به بیابان میگذاشتیم.
همچنين مشخص نیست چه کسی برای شرکتهای
تجاری ما این اصل را اثبات کرده که برای تبلیغ بانك، پُفك و ماكاروني در
ایام جامجهانی حتماً باید از توپ و تور استفاده کرد؟ تا آنجا که من
میدانم هله و حوله خوردن بچهها با جامجهانی نسبتی ندارد و بسیاری از
خانمهای ایرانی بكلي از فوتبال بیزارند.
عدهاي معتقدند صداوسیما بنا به
درخواستهای بیشمار مردم، انواع و اقسام گزارشها و برنامهها را از این
مسابقات تهیه کرد؛ از خلاصههای 5 دقیقهای گرفته تا قصههای 4 ساعته هزار
و یکشبی، از گلهای منتخب گرفته تا مراحل خورد و خوراک، حرکت اتوبوسها،
فروش بلیط، جادو جمبلهای پیشگویان و... که البته تاكنون كمتر از اين
تجربه در جهت خواستها و دغدغههاي عموم جامعه استفاده شده است.
به هر روي اصرار صداوسیما در جهت
بصیرتبخشی به عموم هموطنان بالاخص درباره زمانبندی بازیها و نتایج
مسابقات همزمان، انقلاب اسلامی را در برابر تمام فتنههای بعدی (از جمله
ادعاي انتخاب حسن کامرانیفر به عنوان بهترین دروازهبان جام جهانی 2010)
بیمه کرده است؛ به نحوي كه ديگر نياز چنداني به تداوم برنامه «ديروز،
امروز، فردا» احساس نميشود.
اما کار به همینجا ختم نشد و عاشقان/
مجانین فوتبال که لباس کارشناس و مجری برنامهی یک جهان، یک جام را بر تن
داشتند در راه نظریهپردازی و کرسیهای آزاداندیشی گوی سبقت را ربوده و تا
میتوانستند نظریات بدیع خلق کردند. مثلاً: «برای همه تلويحاً ثابت شد که
نعوذبالله گردی توپ فوتبال از نشانههای حضرت حق جلّواعلاست.» یا
«فوتبال مهمترین عرصه گفتگو و تفاهم ملتهاست و احتمالاً همه انبیاء-
آگاهانه یا ناآگاهانه- برای اقامه فوتبال مبعوث شدهاند.» و...
از همه بدتر و شرمآورتر سالگرد زلزله
رودبار و منجیل بود؛ کم مانده بود عزیزان صداوسیمایی اعلام کنند همه
کشتهشدگان زلزله به علت ندیدن فوتبال جان باختهاند یا شاید اگر همه مردم
زلزلهزده، فوتبال برزیل- اسکاتلند را میدیدند، زلزله نمیآمد و
نعوذبالله هیچ چیز و از جمله عمر در دست خدا نبوده و نیست. تازه اينجا
حكمت سخن گزارشگران محترم فهميده ميشود كه چرا بايد خدا را شكر كنيم كه
در عصري زندگي ميكنيم كه ميتوانيم حركات هنرمندانه ليونل مسي را ببينيم.
از عجایب روزگار این است که اگر کسی- در
عصر «كُلّما مُلئت ظُلماً و جُوراً»- بگوید با افزایش گناه، عذاب الهی
نزدیک میشود حرف جاهلانه و سزاوار سرزنشی زده اما عبارت «اگر مادربزرگ من
گل دوم برزیل را دیده بود حتماً زنده میماند» چندان هم بعید به نظر
نمیرسد.
البته نباید به آسانی از نکات مثبت این
برنامه گذشت. بالاخره بعد از مدتها کسی در رسانهی ملی آقائی کرد و از
نگاه اقتصادی غالب و زشتیهای پشت پرده فوتبال، چشمهای را بازگو کرد. اما
اولاً این کار مثبت هم بعد از افتادن تشت رسوایی فیفا و نوشتن چندین و چند
کتاب و مقاله در این زمینه صورت گرفت و ثانیاً دل همه بینندگان به درد
آمد؛ ما راضی به شكستن دل عزیزان نیستیم. فوتبال کثیف، ما را نشئه کند
بهتر از آن است که شرافت و شخصيت سياسي- حقوقي فیفا لکهدار شود. اصلاً
بعضی حاضرند دو چشم یا دو گوش نداشته باشند ولی از روانگردان فوتبال
بیبهره نمانند.
خدايا به ما توفيق درك جامجهاني 2014،
برخورداري از جوايز نفيس بزرگترين بانك جهان اسلام- آنهم بدون قضا شدن
نماز صبح- و حذف كشورهاي 1+5 از مرحله گروهي جام بعدي را عطا بفرما.
... آمين
((نقل از رجا نيوز))